ناگفته های توافق ژنو را بشنوید


حضرت امام حسن مجتبی (ع) در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی فرمودند :
«در منبرها به مردم بگویید و به آنان دستور دهید .توبه کنند و درباره ی تعجیل ظهور حضرت دعا کنید .
دعا برای آمدن آن حضرت مانند نماز میت نیست که واجب کفایی باشد و با انجام دادن عده ای از دیگران ساقط شود ؛بلکه مانند نمازهای پنج گانه است برهر مرد و زن بالغ واجب است برای ظهور امام زمان غایب دعا کنند.»
آشتی با امام عصر ص91
مطلب دوم
امام زمان عجل الله تعالی فرجه به یکی از دوستان خود که از آن حضرت پرسیده بود:
آقاجان! قربانتان بشوم, چرا
با اینکه ما این همه دعای فرج را می خوانیم شما نمی آیید؟
فرمودند: شما که دعای فرج را نمی خوانید! شما
دعای سلامتی من را می خوانید (یعنی اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن ....
شما باید دعای(الهی عظم البلا) را زیاد بخوانید
سلام من دارم سعی می کنم این دو مطلب را در اینترنت گسترش بدم به این صورت که به وبلاگای مختلف سر می زنم و در نظراتشون این مطلب رو میذارم اگه اون افراد هم در هرروز یا ماه به چند نفر خبر بدن افراد زیادی مطلع میشن یا اینکه یه پست از این مطلب تو وبلاگت قرار بده ،یا به اطرافیانتون یاد آوری کنین اگه هستی بهم خبر بده لطفا
وبا هر توانی که داری این مطلب رو منتشر کنید
امام زمان و سید بن طاووس صفحه238.نجم الثاقب صفحه 480
گزینه روی میز امریکا گیر کرده

گفت: چرا نُچنُچ میکنی؟!
گفتم: خیلی خطرناک است! معلوم نیست چرا برخی از مدعیان اصلاحات، مسائل امنیتی را رعایت نمیکنند؟!
گفت: چطور مگه؟! چی شده؟!
گفتم: روزنامه زنجیرهای آفتابیزد در صفحه اول خود با اشاره به بیتدبیری در توزیع سبد کالا، از قول شخصی بنام «بهمن آرمان» تیتر زده که «این صفهای طویل نشاندهنده 8 سال بیتدبیری است»!
گفت: خب! کجای این تیتر و آن اظهارنظر نشانه بیتوجهی به مسائل امنیتی است؟!
گفتم: مرد حسابی! یعنی نمیدانند که آمریکا و کشورهای اروپایی با بزرگترین بحران اقتصادی تاریخ خود روبرو هستند؟! خب! ممکن است این اقتصاددان نابغه را بدزدند و با خود ببرند!

توزیع سبد کالا به این شکل از چند ایراد اساسی که من با عقل ناقص خودم فهمیدم نمی دونم دولتمردانی که دم از نظر کارشناسی می زنند چطور نفهمیدند:
1- سبد کالا به کسانی تعلق گرفته که اصلا قرار نبوده به آنها تعلق بگیره مثل رئیس شورای شهر تهران و محمدرضا خاتمی برادر محمد خاتمی از شران فتنه 88 (محمدرضا پزشک فوق تخصص مجاری ادراری است)
2- کسانی را می شناسم که تنها درآمد ماهیانه اونها یارنه شان هست ولی سبد کالا نگرفتند.
3-اما نکته ای که خیلی به چشم میاد صف های طولانی گرفتن سبد کالاست نکته ای که خیلی مهمه کسانی که ایستادن ماشین ها در صف گاز سی ان جی را به تمسخر می گرفتند و می گفتند ما در انقلاب به صف ایستادن عادت داریم و آن را موجب تحقیر ملت ایران می دانستند امروز از دولتی حمایت می کنند که انسان ها را در سرمای چله زمستان در صفهای دو یا سه ساعته برای 50000 تومان سبد نگه می دارند. و به آن افتخار می کنند. کسانی که شارژ یارانه رو در حساب مردم گداپروری و اقتصاد صدقه ای می دانستند امروز سبد کالا را تدبیر خوب دولت می دانند.
اما نکته ای که ما از آن نباید غافل باشیم و غرض اصلی من از نوشتن این مطلب هم هست تأثیر صف های طولانی در مذاکرات ایران و 5+1 هست.
زمان آغاز مذاکرات در دولت جدید با 5+1 رئیس جمهور محترم از خزانه خالی نام بردند که منجر به گستاخ شدن دشمنان ملت ایران شد و نتیجه آن خالی شدن دست مذاکره کنندگان ایرانی شد و به امضای توافقنامه نامتوازن ژنو شد.
بعد از توافق ژنو دکتر ظریف وزیر محترم امور خارجه در سخنی نسنجیده تر از سخنان دکتر روحانی گفتند امریکا می تواند با یک بمب تمام امکانات نظامی ما را از کار بیاندازد. بعد از سخنان وزیر امریکایی ها پرروتر گشته و گفتند در صورت عدم اجرای توافق ژنو از سوی ایران اقدان به حمله نظامی علیه ایران خواهیم کرد.
بعد از اجرای توافق ژنو در زمان دریافت اولین قسط از دارایی هایمان سبد کالا به این شکل در میان مردم توزیع شد و صف های طویلی شکل گرفت. این نحوه توزیع می تواند حامل این پیام برای غرب باشد که تحریمها کارساز بوده ومردم ایران داشتند از گرسنگی میمردند که الان برای 50000 تومان تو سرما ایستادند تا گرسنه نمانند و این بسیار بدتر از نحوه غلط تخصیص و توزیع سبد کالاست.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
برای دیدن عکس صف های طویل کلیک کنید.
برای دیدن سندی که نشان می دهد رئیس شورای شهر تهران و یاران خاتمی سبد کالا میگیرند کلیک کنید.


در روزگاری که اگر یکی از ما کار خیری کنیم برای اینکه ریا نباشه! اون رو تو بلندگو جار می زنیم، جانباز شیمیایی که حاضر به تشکیل پرونده جانبازی نبود به دوستان شهیدش پیوست.
شهیدی که حتی در بنر عروجش نام شهید قرار نداشت.

برای شادی روح همه شهدا و شهید احمد اسدپور گنجی یک صلوات بفرستید.
انقلاب
ما انفجار نور
بود


سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»

داستان جبهه رفتن+وصیت نامه


نکته: رئیس جمهور هم می داند اکثریت مردم ایران انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانند و حاضر نیستند که آن را از دست بدهند به همین دلیل از مقاومت می گویند هر چند تحلیل ایشان بسیار ناصواب است.

چند سوال:
آقای رئیس جمهور شما که نظر اکثریت مردم را می دانید چرا در توافق حاصله این همه باج دادید؟ به این فکر کردید که این ملت برای چه به شما رای داده اند؟ با خون شهدای هسته ای چه می کنید؟ چرا برای سرپوش گذاشتن بر روی مسیر اشتباه خود ندای مقاومت سر می دهید؟ زمانی که همه چیز هویدا شد و همه ملت فهمیدند که شما چه دادید و چه گرفتید در پیش گاه ملت چگونه پاسخ خواهید داد؟
دانشجو بود...دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی....
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...تو که خودت میدونی چقدر گند زدی..."خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن...
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن"حمید..حمید...حاج آقا باشماست"
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن :
یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...
ترک گناه = قدم برداشتن در مسیر ظهور
منبع: گفتمان طیبه انقلاب اسلامی